ما هم داریم تجربه هامون میگیم.من همسرم ۱۳ سالع کنار همیم..هنوز بخودش اجازه نداد جلوی خانواده این طور ...
ما ۲ماه عقد کردیم
تو این مدت بارها دعدامون شد.یکم خب حالتامون مشخص میشد.تو خودمون میرفتیم.اما من سعی میکردم اصلا نشون ندم.از اونور مامانم میومد هی قسم خدا پیغمبر ک بگو چیشده.من بارها در رفتم.بارها نشون ندادم.اینبار خسته شده بودم.زدم ب سیم آخر😑امروزم بهش گفتم دیگه نباید اینقد سوال کنه ازم.حتی حس کرد دعوامونم شده نباید بپرسه.دهن منو سرویس کرد این مدت با این کنجکاوی مسخرش.انگار هیچکس دعوا نمیگیره😑😐من بارها بخاطر اینکه اینا نفهمن.با اینکه بحث داشتیم باهم.باهاش تووجمع توب برخورد کردم.اما این مامان من دیگه شورشو در آورده
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
اینجوریه ک تا من محبت میکنم ب شوهرم.خواهرو مادرم میگن واااای اوایلشه.بعد حالت بهم میخوره ازش.بارها عصبی شدم گفتم انقد چیزای نحس نگید.نمیفهمن.انگار چشمشون داره در میاد ما یکم محبت میکنیم بهم و میریم تفریح