بدجور دلم رو شکست که تو اصلا دلت نمیخواد و دوست نداری به خودت برسی و همیشه اینطور بودی و....
بعد سیزده سال ساختن باهاش این حقم نبود.
خیلی حرفای بدی بهم زد.
منم تصمیم گرفتم بهش بفهمونم دل من همیشه چی خواسته و میخواد و قناعت کردم همیشه و دلم براش سوخته. روزایی که پول تاکسی برای دانشگاه رفتنمو از پول خوردهای تو خونه و ته جیبا و کیفام جور میکردم. سالایی که تازه عروس بودم و ناراحت بودم که حتی یه تیکه لباس نو ندارم.
همه رو برات جبران میکنم آقا....
رفتم یه دور لباس زیر خریدم، یه دور لباس توخونه یه دور هم گل سر. تو مغازه گل سریه به غلط کردم افتاده بود میگفت بسه دیگه بیا بریم گفتم نه بس نیست وایسا خیلی وقته نخریدم میخوام هنوز.
لباس تو خونه هارو هم از کارت خودم داده بودم الان گفتم زود باش برام بریز.
به معنای واقعی کلمه برام مهم نیست چقدر تو کارتشه:/ فعلا باید دلم خنک بشه و بهش بفهمونم. هنوز دلم شکسته خیلی زیاد:( این چندسال که وضعش بهتر شده من بازم قناعت میکردم که پول جمع کنیم برای خرید خونه. خیلی وقتا هم از درآمد خودم خریدامو میکردم . ولی فعلا یه مدت قناعت بی قناعت:(
امشبم میخوام از دیجی به روتین پوستی م یه سری وسیله اضافه کنم. فردا هم از یه سالن خوب نوبت فیشیال بگیرم انشالا.