اره اما جدیدا یه نفر باعث شده کمالگراییم تشدید بشه .
من قبلا یک سال تو یه آموزشگاه معمولی تو تهران زبان تدریس میکردم . صاحب اموزشگاه یه خانومی بود که تو اون اموزشگاه خیلی بهم اهمیت میداد ، بچه ها هم منو از همه ی معلماشون بیشتر دوس داشتن .
بعد رفتم دانشگاه و یه مدت از زبان دور شدم و بعدشم ازدواج کردم رفتم یه شهرستان خیلی کوچیک . یه پیرمرد پر ادعا که مدرک لیسانس زبانشو از استرالیا گرفته بود صاحب اموزشگاه بود .
بهم گفت مهم نیست که ایلتس ۶.۵ داری و تو اموزشگاه قبلی خیلی قبولت داشتن .
ما اینجا سختگیر ترین اموزشگاه این شهریم و همه اساتیدمون رتبه های برتر کشور تو کنکور بودن ( مطمئمنم زر میزد)
با اینکه چند سال بود تدریس نکرده بودم ولی تمرین کردم و رفتم تدریس کردم جلسه ی اول .
از بچه ها هم اخر کلاس پرسیدم و همشون گفتم کلاس خوب بود و راضی بودیم ولی چند تا پیشنهاد دادن برای بهتر شدن جو کلاس و اموزش بهتر و منم گفتم جلسه ی بعد حتما اینکارو انجام میدیم .
ولی صاحب اموزشگاه بعد از جلسه ی اول بهم گفت بچه ها ناراضی بودن دیگه نیا اموزشگاه .
بهم گفت جلسه ی اول خیلی مهمه ، ذهنیت بچه ها همون جلسه ی اول از تو شکل گرفته و بچه ها متوجه شدن تازه کاری و به خوبیه معلمای دیگه ی اینجا نیستی . دیگه تو هر چه قدرم تلاش کنی که بهتر تدریس کنی بی فایده ست چون اولین ذهنیت اون ها دیگه راجب تو درست نمیشه .
یادم اومد تو اموزشگاه قبلی هم تو تهران بعد از اولین جلسه مادرا ناراضی بودن که مدیر اموزشگاه معلم بچه هاشونو عوض کرده ولی اون مدیر از من دفاع کرد با اینکه اون موقع خیلی داغون تر بودم و هیچ تجربه ای نداشتم حتی یه دختر بچه ی دیپلمه ی هیفده ساله و خجالتی بودم . اما اون خانم بهم اعتماد به نفس داد و بهم گفت چه جوری تدریس کنم و چی کار کنم تا بچه ها بهتر یاد بگیرن و جلسه ی چهارم و پنجم همه مادرا و بچه ها ازم راضی بودن :)
حتی بعد از چند ترم با بچه ها مصاحبه کردن تو اون اموزشگاه منو از همه معلماشون بیشتر دوس داشتن .
ولی صاحبه این اموزشگاه باعث شد اعتماد به نفسم بیاد پایین و تموم موفقیت های قبلیم یادم بره