2777
2789
عنوان

عشق سابق

522 بازدید | 54 پست

چندسال پیش یعنی از ترم ۴دانشگام با یه پسری اشناشدم.اولش فقط برا سرگرمی و از ترس تنهایی بود واقعا،چون تنها بودم قبول کردم حرف بزنیم.اصلا تجربه یی نداشتم اصصصلا،پسر خیلی خوب بود،خیلی خیلی خوووب.مودب ،سرسنگین و متین و باشخصیت.نمیدونم چرا اما تو مدت کوتاهی که از اشناییمون گذشت متوجه شدم که خیلی زیاد دوسم داره،واقعا میفهمیدم.نمیدونم چرا اما برام می مرد،

فقط کافی بود ببینه ناراحتم دنیارو بهم میریخت،هرررکاری که میتونست میکرد تا فقط بخندم و فراموش کنم.

و اگر من زنده نماندم و به خانه پشت ابرها رفتم، تو به جای من زندگی کن و به جای من بنویس که روزهای خوب را دیدی که روزهای بی درد را زیستی، برای من گریه نکن که من برای خود فراوان گریسته ام چایت را بنوش و به یاد من کیک نارنج بپز و بدان که مرگ مرا از رنجی بزرگ رهانید.

خواهرزاده‌م امسال تیزهوشان قبول شد 😍🥳

امسال کلاس‌های تام‌لند رو می‌رفت و من هر بار می‌رفتم خونه خواهرم، می‌دیدم اونم یه گوشه نشسته داره با بچه کلاس می‌بینه 😂

البته فکر کنم خواهرم از خودِ خواهرزاده‌م بیشتر طرفدار استاد طاری شده! انقدر هم از استادا برام تعریف می‌کردن که آخرش منم اسم چندتاشون رو حفظ شدم 😅

وقتایی که درس میخوندم .امتحانای پایان ترم داشتم،پابه پام بیدار میموند زنگ میزد بهم که چیکار کردی چقد خوندی .کاری میتونم برات بکنم؟وجودش،حضورش دلمو آروم میکرد.بهم ارامش میداد

وقتایی که مشکلی برام پیش میومد تازمانیکه حل میشد کنارم بود.حتا اگه نمیتونست کاری کنه بازم بووود.

یمدت روزه بودم،میگفت چطور تو گشنت باشه و هیچی نخوری اونوقت من برم شامو ناهار بخورم؟پس منم روزه م و روزه میگرفت.

اونروزا وضع مالی م خوب نبود اما انقد مغرور بودم که تا زمانی که دانشگام تموم شد نذاشتم بفهمه که تو چه فشاری م...نمیخاستم بفهمه چون میدونستم دارو ندارشو خرجم میکنه

و اگر من زنده نماندم و به خانه پشت ابرها رفتم، تو به جای من زندگی کن و به جای من بنویس که روزهای خوب را دیدی که روزهای بی درد را زیستی، برای من گریه نکن که من برای خود فراوان گریسته ام چایت را بنوش و به یاد من کیک نارنج بپز و بدان که مرگ مرا از رنجی بزرگ رهانید.

سالها پابه پام اومد،ادم با عرضه یی بود.برا بدست اوردنم خیلی تلاش میکرد.فقط من مهم بودم فقط فقط من.تو اون همه وقت هرچی من غمگین بودم ناراحت بودم گریه میکردم،یکبار نشد که اون خسته بشه.نشد بگه من دیگه نمیتونم نرگس.همیشه میگفتم اینننن همه صبرو از کجا میاری.چرا انگار ۴۰سالتههه.چراانقد خوبی انقد پخته یی

و اگر من زنده نماندم و به خانه پشت ابرها رفتم، تو به جای من زندگی کن و به جای من بنویس که روزهای خوب را دیدی که روزهای بی درد را زیستی، برای من گریه نکن که من برای خود فراوان گریسته ام چایت را بنوش و به یاد من کیک نارنج بپز و بدان که مرگ مرا از رنجی بزرگ رهانید.

هیچوقت هیچوووقت غصه هاشو بهم نمیگفت چون میدونست تحمل ندارم .میدونس چقد شکننده م.هزار جور غم داشت ولی به من که میرسید هیچی نمیگفت تا من خوب باشم.کافی بود بفهمه یه چیزیو دلم میخاد به هرقیمتی که بود فراهم میکرد.هیچوقت هیچ جمله یی ازش بدون ابراز احساسات نبود

و اگر من زنده نماندم و به خانه پشت ابرها رفتم، تو به جای من زندگی کن و به جای من بنویس که روزهای خوب را دیدی که روزهای بی درد را زیستی، برای من گریه نکن که من برای خود فراوان گریسته ام چایت را بنوش و به یاد من کیک نارنج بپز و بدان که مرگ مرا از رنجی بزرگ رهانید.

منم خیلی دوسش داشتم خیلی زیاددد .چون بار اولم بود و اونی بود که تا حالا تو پسرای اطرافم ندیده بودم.هول نبود.درست حسابی بود.از همه مهمترهمدمم بود.دوستم بود. انگار مادرم بود خواهرم بود خانوادم بود.جای همه چیزو همه کسو برام گرفته بود.فک نمیکردم جنس مخالفه.فک میکردم یه تیکه از خودمه

و اگر من زنده نماندم و به خانه پشت ابرها رفتم، تو به جای من زندگی کن و به جای من بنویس که روزهای خوب را دیدی که روزهای بی درد را زیستی، برای من گریه نکن که من برای خود فراوان گریسته ام چایت را بنوش و به یاد من کیک نارنج بپز و بدان که مرگ مرا از رنجی بزرگ رهانید.

وقتی میدید ناراحتم میگفت فقط بگو چی خوشحالت میکنه کافی بود فقط بگم.اما من هیچوقت هیچ خواسته یی نداشتم ازش،همیشه میگفت تورو خدا ازم بخاه تا برات چیزی بگیرم،بگو چی دوس داری...

وقتی گریه میکردم خیلی سعی میکرد ارومم کنه وقتی م نمیتونست پا به پام گریه میکرد..

و اگر من زنده نماندم و به خانه پشت ابرها رفتم، تو به جای من زندگی کن و به جای من بنویس که روزهای خوب را دیدی که روزهای بی درد را زیستی، برای من گریه نکن که من برای خود فراوان گریسته ام چایت را بنوش و به یاد من کیک نارنج بپز و بدان که مرگ مرا از رنجی بزرگ رهانید.

از یجایی به بعد من دیگه اون عشقو نسبت بهش نداشتم.نه اینکه دوسش نداشته باشم،داشتم ولی یک هزارم قبلن نبود.چون میدیدم برا کار،برااینده مون هرکاااری میکنه نمیشه.منم گفتم دیگه نمیتونم.

و اگر من زنده نماندم و به خانه پشت ابرها رفتم، تو به جای من زندگی کن و به جای من بنویس که روزهای خوب را دیدی که روزهای بی درد را زیستی، برای من گریه نکن که من برای خود فراوان گریسته ام چایت را بنوش و به یاد من کیک نارنج بپز و بدان که مرگ مرا از رنجی بزرگ رهانید.

از یجایی به بعد من دیگه اون عشقو نسبت بهش نداشتم.نه اینکه دوسش نداشته باشم،داشتم ولی یک هزارم قبلن ن ...

فقط خدا شاهده که چه روزو شبایی رو سپری کردم.چقد زار زدمو هیچکس نمیدونست چمه.شده بودم ۵۰کیلو.نمیتونستم لب به غذا بزنم.

و اگر من زنده نماندم و به خانه پشت ابرها رفتم، تو به جای من زندگی کن و به جای من بنویس که روزهای خوب را دیدی که روزهای بی درد را زیستی، برای من گریه نکن که من برای خود فراوان گریسته ام چایت را بنوش و به یاد من کیک نارنج بپز و بدان که مرگ مرا از رنجی بزرگ رهانید.

تا مدتها بهم زنگ میزد پیام میداد ومیگفت نرگس توروخدا یه فرصت دیگه بهم بده.منکه اصلا نمیتونستم سنگدل باشم نمیدونم چطور تونستم و میگفتم نه.

و اگر من زنده نماندم و به خانه پشت ابرها رفتم، تو به جای من زندگی کن و به جای من بنویس که روزهای خوب را دیدی که روزهای بی درد را زیستی، برای من گریه نکن که من برای خود فراوان گریسته ام چایت را بنوش و به یاد من کیک نارنج بپز و بدان که مرگ مرا از رنجی بزرگ رهانید.

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108