یه روز اومد گفت تو انتخاب بچگیام بودی و دوست دارم تمومش کنیم.بعد از یازده سال و یه بچه
بچه رو داد ب من و رفت
ما خیلی باهم اوکی بودیم از لحاظ رفتاری
همیشه مثل دوتا دوست اما مث دو تا همسر نه
البته ادم زندگی متاهلی نبود و خودشم میکفت دوست دارم مث مجردا زندگی کنم بدون دغدغه
و تمام مسئولیت زندگی بجز مسایل مالی ب عهده من بود و خب دیگه وقتی دیدم به عنوان ی همسر دوستم نداره جدا شدم.