میومد رو اعصابم بهش میگفتم تو اتاق میخوام بخونم لطفا میشه نیای تو اتاقم
(چون من پدرم بازنشستس و از صب تا شب استرس دارم) میترسم وقتی دعوا میخواد کنه تپش قلب میگیرمو دستامم میلزه و همین الانم قلبم درد میکنه..
بعدش میرفتم حال هی میومد اونجا.
همش تلویزیون روشن و داد میزد و حرف میزد
یعدشم هی مسخره میکرد و اومدم دوباره تو اتاقم بخونم اومد دعوا که تو نمیخوای بخونی منو بهونه کردی و دعوا و تو میخوای گوشیتو بگیری . گوشیمو هم گرفت بعد الان مادرم پسش داد بهم.
بعد منم گریم گرفت ۳ساعت گریه کردم و حالم بد بود حالا چیکار کنم؟
چشام خیلی خشک شده امتحان ریاضیم دارم باید تا فردا بخونم.