چون شوهرم ماموریته
میگفت از خونه بابات برو ده روزه اونجایی برو خونه مادرم بمون من سرماه میام
(الان خانواده هامون شهرستان زنجانن ولی شوهرم یزده یزد خونه داریم چند ماه میریم مونیم ولی شوهرم هر سال چهار ماه منو میزاره پیش مادرش آخرشم خانوادش بیرونمون میکنن بعد میاییم یزد )
مامانش بشدت اذیتم میکنه نرفتم
دعوا کردیم گفت اونجا یکیو برای خودت پیدا کردی ک نمیری گفت پدر مادر شعور ندارن بگن دخترم ده روز اینجا چه غلطی میکنی
منم عصبی شدم ب بابام گفتم
بعد بابام و شوهرم بحثشون شد رو هم تلفن قط کردن بابام با داد و بیداد گفت بیا یار دخترمنو مشخص کن ک اون یار کیه ک تو گفتی برای خودت پیدا کردی
شوهرم بلافاصله زنگم زد فحشم داد
از دیروز دیگ زنگ نزده
من دیروز کلی بهش پیام دادم ک ریدی تو زندگیم تو جونیم و.......
نه زنگی نه چیزی
امروزم استوری گذاشته ک رفته قهوه خونه
اصلا انگار نه انگار