دیشب تلفنی با برادرزاده صحبت میکردم پرسید شوهرم کجاست و ... شوهرم گفت بگو من خونه نیستم حالا برادرزاده اصلا کاری به شوهرم نداشت من دروغ نگفتم بعد ک قطع کردم شوهرم دعوا کرد ک چرا نگفتی من نیستم و ... گفتم من برخوردی دروغ نمیگم شوهرم برخورد بدی کرد و من از کوره در رفتم و لیوان دستم رو پرت کردم شکست دیگه شوهرم کوتاه نیومد و هی ظرف شکوند و فوش و ... بعدم حمله کرد من باردار رو با لگد زد و بعد با سیلی زد و فکم و فشار داد
بعدم گفت به هرکی میخوای بگی بگو پاشو برو از خونه من و ... منم با گریه زنگ زدم برادرم ۱۹۰ قدشه ورزشکاره و بسیار با اخلاق و با سواد سر همین شوهرم پرو شده بود خیال میکرد برادر من خیلی منطقیه و اهل دعوا نیست چند بارم جلک برادرم تهدیدم کرده بود ک میزنتم
بعد ک بهش میگفتم برادرم شنیده بود و ناراحت شده بود میگفت به ... خر فکر کردین میترسم !
خلاصه برادرم و خواهرام و شوهرخواهرم که نظامیه اومدن شوهرم از آیفون دیدتشون داشت سکته میکرد میخواست فرار کنه ک دامادمون گرفتنش و خیلی بد برخورد کرد انگار قاتل گرفته شوهرم میگفت تو چکارشی مگه پدرشی
شوهرخواهرم گفت پدرش زیر خاکه من برادرشم
برادرم دو نذاشته بودن بیاد تو
بعد چهار ساعت ک رفتیم بیرون برادرم پایین بود بهم گفت اگ میومدم بالا برای همیشه شوهرت پر میشد
ب نظرتون شوهرم حسای کار دستش اومده و فهمیده ک نمیتونه دیگه بهم دست بلند کنه ؟