پدرم ی دوستی داشت خیلی آدم خوبی بود و مهربون و صمیمی.... ولی با خانومش مشکل داشتن در مراحل اولیه جدایی بودن، نمیدونم چجوری ولی مردی میفهمه که امشب که شیفته خانومش میخواد یکی دیگه رو بیاره تو خونه که اون مرده هم خیلی آدم خفن و پولداری بوده... اینم از خونه میره بیرون ولی وسط راه برمیگرده تو خونه، نمیدونم اونارو در چه حالی میبینه که مغزش قفل میکنه و به جنون میرسه ولی.... در یک حرکت آنی سر زنش و مرده میبره..................... دوتا بچم داشتن..... پشمام ریخته
کدوم شهر؟ زنه یعنی نمیتوسته چند صباحی صبر کنه داشتن طلاق میگرفتن دیگ
خدایا دخترمو خوشبخت و سفیدبختش کن عاقبت بخیرش کن نذار حسرت هیچی تو دلش بمونه به دخترمو همسرم و خودم طول عمر بده و مارو کنار هم به همه آرزوهامون برسون😘🥰😍
آخه جالب این قسمته که مادر پدر خانومش رضایت دادن و از زندان آزاد شده.... کسی که روانی و از اول مشکل داره و زده دختر ی خانواد رو کشته، چرا باید رضایت بدن بیاد بیرون؟