یا مثلا اخرین بار که شهرستان خونشون بودیم مهمونی دخترخاله همسرم دعوت بودیم و بعد برگشتیم خونه شون
مدام میگفت چرا خونه فلانی نمودید اومدید اینجا
شام هم که داشتند حاضر بود
هرچی هم من میگفتم شام درست نکن ما نمیخوریم
هی میگفت وای حالا من باید شام درست کنم
کمرم درد میکنه
پام درد مبکنه
بعد اون من به شوهرم گفتم دیگه خونشون نمیرم ولی به خودش نگفتم چیزی
هرسال عید زنگ میزنه و شر به پا میکنه چرا نمیآیند حتما میخوای قطع رابطه کنی
بازم من حرفی نمیزنم