شب بود روی پشت بوم خونه مون تنها بودم بازی میکردم همیشه اونجا یه جورایی پاتوقم بود و مثل حیاط بود برامحدود ۱۳سالم بود
یه لحظه نگاه کردم دیدم روی زمین چند تا نوری رنگی گرد افتاده سریع بالای سرمو نگاه کردم دیدم چیزی نیس اما اون نورایی رنگی از آسمون افتاده روی زمین همینجوری هاج واج بودم ک خدایا این نورا از کجا امده اینجا ک چیزی نیس یه لحظه سرمو بالا کردم دیدم یه جسم گرد بزرگ ک نورایی عجیبی داره دقیقا مثل پشقاب پرنده، یا همون سفینه بالای سرمه فاصله ش تا من ده متر بود اولش خشکم زد انگار یه صدای عجیبی هم تو گوشم میپیچید فقط نگاهم ب اسمون بود و اون جسم بود و بی حرکت بودم اما یهو یه ترس وحشتناک تمام وجودمو گرفت جیغ زدمممم و دویدم سمت دربالکن ورفتم تو یک دقیقه بعد از پشت شیشه نگاه کردم دیدم نیست اما نوراش همچنان رو زمینه رفتم ک ب بقیه بگم بعد ک برگشتم دیگه هیچی نبود همه چی عادی شده بود