از بچگی ارزوی معلم شدن رو داشتم
یه تخته و گچ کنار طاقچه اتاقم گذاشته بودم عروسکام رو میذاشتم جلوم یا گاهی هم خواهر برادرام رو به زور نگهشون میداشتم و بهشون درس میدادم😁😁😁
بهم میگفتن میخوای بزرگ شدی چیکاره بشی
میگفتم معلم وقتی بزرگتر شدم تقریبا راهنمایی بچه ها بهم میگفتن خیلی بهت معلمی میاد و شبیه معلم هایی منی که از ذوقق قلبم اکلیلی میشد😍😍😍
و حالا این رویای بچگی به حقیقت پیوسته
من هروز بیشتر از قبل عاشق شغلم میشم💖💖
من معلّم هستم
گرچه بر گونه من سرخی سیلی صد درد، درخشش دارد آخرین دغدغههایم اینست
نکند حرف مرا هیچ کس امروز نفهمید اصلاً؟
نکند حرفی ماند؟
نکند مجهولی روی رخسارهی تن سوختهی تخته سیاه جا ماندهست
روز معلم روهم به تمام همکاراهای عزیزم تبریک میگم 💜