امروز موقعی که میخواستیم بیام سوار اتوبوس بشم بیام دانشگاه موهامو که شونه کردم دو تا تار سفید دیدم یکماهه تولد بیست و یک سالگیم رد شده قبلا فک میکردم اگه موی سفید ببینم خیلی غصه بخورم اما امروز وقتی دیدمش اولش شوک شدم بعدش فقط عجله کردم که از اتوبوس جا نمونم یعنی میخوام بگم حتی وقت نکردم براش غصه بخورم اینجوریه زندگی بزرگسالی به نظرم
منم ا و لین موی سفیدم توی ۱۹ سادگی بود قیچی کردم چسبوندم به دختر خاطراتم سالها از اون موقع میگذره
چه قشنگ
من اولیش ۲۷ سالگی
گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهایتان زخم دار است با ریشه چه می کنید؟گیرم که بر سر این بام بنشسته در کمین پرنده ای پرواز را علامت ممنوع می زنید با جوجه های نشسته در آشیان چه می کنید؟گیرم که می کشید گیرم که می برید گیرم که می زنید با رویش ناگزیر جوانه ها چه می کنید؟