شوهرم ادم خوبیه خیلیم محبوبه تو فامیل
خیلی دوس داشتن که شوهرم دامادشون بشه
هرجا برا تحقیقم رفتیم کسی بد نگفت خیلی تحقیق کردیم ما خیلی
فکر کنین بابام دوتا عموهام مامانم داداشم حتی دوستایه داداشم😐😂میخوام ک بگم کل محله بسیج شدن
خیلی تحقیق کردن داداشم مخالف بود ن مخالف شوهرم میگفت کلا حق نداری ازدواج کنی😐😐😐هنوزم میگه بدم میاد تو عروسی کنی ولی با شوهرم خوبه مشکلی نداره
فکر کنین دخترخالم چندبار بهم گفته خداتورو دوست داشت شوهرتو سر راهت گذاشت
وقتیم عقد کردیم خیلیا از من بدشون اومد ک من زنش شدم
خودمم دختر بدی نبودم ک الان بگین شوهرم حیف شد نه منم تو خانواده ی اسم رسم داری بزرگ شدم از خداش بود
ولی الان حرفم اینه جدیدا خیلی دعوا میکنیم ۹۹درصدشم من شروع کردم
همیشه صبور بودم این چندماه کم اوردم سر کوچکترین چیزی میشین چندین ساعت گریه میکنم
فکر نکنین ناز میکنم نه اصلا
حتی شوهرم نمیفهمه ک گریه میکنم هیچکس نمیفهمه
تحمل هیچیو ندارم کار شوهرمم زیاده فاصلمون زیاده از عقد خسته شدم اینقد رویا تو ذهنم چیدم برا خونه زندگیم
حال روحی خوبی ندارم شبا همش خواب بد کابوس مییبینم
یبار پرخوری دارم یبار اشتها ندارم ماهی دوبار پریود میشم
من خیلی عجله دارم واسه همچی شوهرم به شدت خونسردهههههه شوهرم خیلی به خانوادش کمک میکنه مشکلی ندارم از بابت پول مشکلم اینه بهش کمک نمیکنن
همچی بهم فشار میاره
اصلا حوصله مشاور رفتن رو ندارم خیلی ساله میرم و رفتم تاثیری نذاشت
نمیدونم چیکار کنم برگردم به۶ماه پیش ک باهمچی خوب برخورد میکردم
خانوادمم اذیتم میکنن بزور میخوان منو هرجایی ببرن بهم گیر الکی میدن
کتابی راهکاری چیزی معرفی کنین یکم صبور باشم تا زندگیمو خراب نکردم
الان چندبار تو اعصبانیت گفتم کاش نمیدیدمت کاش پام میشکست نمیومدم ببینمت😭 یا میگم برو باهمون کارت ازدواج کن یه مدت رابطه نداشته باشیم
دیونه شدم🤦♀️🖤