محض سرگرمی تاپیک زدم
خودم امروز صبح حدود ۸ و ربع بیدار شدم دیدم هوا خوبه اب یخ ربختم تو بطری مو رفتم پیاده روی برگشتم دیدم همسر پاشده داره دوش میگیره یه صبونه زدیم رفت دفتر
منم سرراه رسوند باشگاه جون پیاده رفتن نداشتم
سرراه یه کوه باقالی خریدم و بعد موندم چطور پاکشون کنم زنگ زدم ب مامانم ک بدادم برس😅😅طفلی اومد ناهارم باقالی پلو با مرغ درست کرد برامون خوردیم عصرم مامانو رسوندم و رفتم چندتا مغازه دیدم برای سالن ک هیچ کدوم خوب نبودن😑
فردام اینقدر کار دارم از فکر بهش گریم میگیره ولی خوابمم نمیاد همچنان