خانوما
من خواهر شوهرم خونه مادر شوهرم ایناست
منم بهش گفتم شاید منم بیام
هم سن همیم
بد ماد. شوهرم زنگ زد الکی گفت شام بیا اینجا
نگفت که اون اونجاست
منم گفتم فلانی اونجاست گفت آره
گفتم باشه میام
بعد مادر شوهرم خیلی ناراحت شد با ناراحتی قطع کرد
خیلی از مهمون بدش میاد باورتون میشه خواهر بزرگه دختر بزرگه اما یه نفر هم عید دیدنی نرفت اونجا چون میدونن از مهمون بدش میاد اصلأ کسیو دعوت نمیکنه
مثلاً یهو خواهر خودش که مجرده اومده بود شام اونجا با باباش و اونیکی داداش مجردش
بعد فرداش به من تعریف میکرد میگفت خسته شدم حسابی
غذا هم کباب سفارش داده بود و برنج دم کرده بود با سالاد کاهو
یا یه سری ناهار فقط خواهر شوهرش بود
باز کباب سفارش دادع بود و برنج دم کرده بود و سالاد کاهو رو درشت درشت درست کرده بود میگفت دست تنها بودم نتونستم( یعنی تو چرا نیومدی کمکم)
چرا اینجوریه
نکنه من و شوهرم هم میریم پشت غر میزنه میگه چرا میاد
چون بارها شده خواهر برادرش خواستن بیان جلوی من غر زده