بچه بودم بابام خیلی اذیتمون میکرد
مستاجر بودیم خونه ک میگرفت همیشه اشغال ترین خونه ها رو میگرفت قدیمی ترین هارو
یادمه مامانم و عمه هام پشت گوشی دعواشون شد یهو شب بابام تلفن خونه رو قطع کرد و صبحش ریختن تو خونه مامانمو به قصد کشت زدن خیلییی بد جور عین وحشیا کلید ام داشتن
اون ب کنار گاهی ام خودش اعصابش خورد میشد مارو میزد یا مینداخت از خونه بیرون
الانم ۷۰سالشه ن خونه داره ن بیمه بازنشستگی ن تامین اجتماعی هیچی
مادرمم معلول این بشر دلش برای من نسوخت ؟ نگفت چهار روز دیگ خودش زمین گیر شه من چجوری باید از پس زندگی تنهایی بر بیام ؟؟؟ با این گرونی و تنهایی؟؟؟؟