آخ آخ آخ من میگرن با عفونت سر باهم اتفاق افتاد یادم نمیره شبی که یه دفعه داد میزدم دستمو گرفته بودم به سرم رفتیم بیمارستان شوهرم میگفت ایشالله تومور نیست مگه نه گریه میکرد مادر شوهرم حول کرده بود زنگ زد پدر شوهرم بیا که عروسمون داره میمیره یعنی نصفه شب همه ریخته بودن خونم منم بیمارستان بودم دکتر گفت میگرنش عود کرده از این ورم عفونت کرده خیلی خطر ناک شده و واقعا من مرگ رو دیدم چشمام شوهرم میگفت قرمز خونی فقط میگی خون گریه کردم من تو درد خیلی قویم تحملم زیاده ولی اون دردو هیچ وقت یادم نمیره 🥲 اومدم خونه همه به شوهرم میگفت تو عصبیش کردی برای همینه