2777
2789

اول از همههه بگم خونه نداریمممم 

از عید با مادرشوهرم زندگی میکنم موقتی 

شوهرم ماموریته سرماه میاد

خیلیییییی اذیتم میکرد مادرشوهرم خیلییییی

چند بار ب شوهرم میگفتم میگفت اشکالی نداره پیره و بزار بگه و...... میگفت بیام میرم خونه میگیرم میریم و....... 

بعد تصمیم گرفتم بیام خونه بابام نرم تا شوهرم برگرده ینی بیست روز رو خونه بابام مهمون بمونم تا اومد

ولی مردم بشدت بد میدونن این مدت زیاد بمونم اینجا


الان سه روزه اومدم 

 چند بار زنگ زده شوهرم ولی هنوزم بهش نگفتم برنمیگردم تا تو بیایی فکر میکنه قراره چند روز بمونم دیگ برم خونه مادرش مثل همیشه

اصلا خونه بابام انقدر شلوغه فرصت حرف زدن نیست

مادرشم فکر میکنه چند روز بمونم باز برمیگردم 

البته قهر نه اومدم مهمونی 


امروزم شوهرم باز زنگ زد این همه روز کارن از مهد عقب افتاده دیگ شنبه برگرده ک بره مهدش ( خونه بابام یه شهر دیگس البته روستاست برای همین میگ مهدش مونده) 

باز چیزی نگفتم ک قرار نیست برگردم ینی عرضه گفتن رو ندارم 

نمیدونم چجوری بگم 

میخام بهش پیام بدم چون تو حرف زدن عرضشو ندارم

بهش پیام بدم بگم؟ 

چجوری بهش بگم؟ 


میشه بهم کمک کنید؟

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

خواستم بگم من واقعا ازخودت و مادرت دلخورم و دیگ تحمل ندارم اونجا باشم هرچیزی حدی داره 

مهد کارنم چیز مهمی نیست توی خونه میشه یادش این چیزارو 

ارزش من رو به جز کسایی که منو دوست دارند کسه دیگه ای درک نمیکنه
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

2791
2779
2792