2777
2789
عنوان

بهترین دوستم یا بدترین دشمنم

168 بازدید | 22 پست

زهرا دوست قدیمی من ک از دوران کودکی میشناسمش چن سالیه عروس فامیله و ی مدت بینمون فاصله بود هرزگاهی همو میدیم ک اونا با فامیلا گروهی مسافرت... میرفتن یهو ماهم وارد جمعشون شدم

خونه هم دیگ گروهی فامیلا چنتا رفت آمد کردیم خیلی خوش میگزارد خوشحال بودیم تا اینکه ی شام خونه ما بودن فردای اون شب پیش ی فامیل( ک اسم مستعار میگم مریم) بد منو گفته بود و حرفاش ب شدت ب من آسیب زد 

مریم ک با زهرا تو این گروه بودن رابطه چندان خوبی نداشتن

مریم پس فردای ث خونه ما بودن با زهرا با من تماس گرف و همه حرفای ک زهرا درمورد من هرجا پر کرده بود رو بهم گف من ب شدت شوکه شدم ولی همه حرفاشو زهرا گفته بود چون قبل هم چن نفر بهم گفته بودن وارد این گروهشون نشو حرفای خیلی بدی میزنن و زهرا ک نمیدونم چرا از من کینه داشت و انگار قسم خورده منو نابود کنه و من شوکه از اینکه چرا  مگ چیکار کردم داشتم دیونه میشدم

مریم قسمم داد ک چیزی ب زهرا نگم

ولی اگ نگم زهرا ب حرفاش ادامه میده هرجا میگف منم حالم بد بود باید باهاش حرف میزدم ب سختی جلو خودمو گرفتم و فقط ی پیام نوشتم ک غیبت منو نکن ب گوشم میرسه

مریم قسمم داد ک چیزی ب زهرا نگمولی اگ نگم زهرا ب حرفاش ادامه میده هرجا میگف منم حالم بد بود باید باه ...

زهرا فردای اون روز ک من پیام دادم غیبتم نکن بهم تماس گرف

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

مریم قسمم داد ک چیزی ب زهرا نگمولی اگ نگم زهرا ب حرفاش ادامه میده هرجا میگف منم حالم بد بود باید باه ...

گف من هیچی درمورد نگفتم

از اونجایی ک پیش آخرین نفری ک حرف زده بود همون میرم بود خودش فهمید اونه گف حالا ببین بعد اون شب ک خونت شام بودیم مریم چیا گفته اینارو ک گف یقیا کردم ملی ممنون درمورد خونه داریم حرف زده ک مسخرهکرده

درحالی ک مریم هر روز شام ناهار خونه منه  با چنتا بچه چقد بهش احترام گزاشتم چرا بعدش از اشپزی خونه داریم ایراد گرفته من مگ چیکار کردم کم احترام گزاشتم

گف من هیچی درمورد نگفتماز اونجایی ک پیش آخرین نفری ک حرف زده بود همون میرم بود خودش فهمید اونه گف حا ...

الان زهرا ن تنها بهش حرف زدم تموم نکرد بدترم کرده و تهمت ناروا میزنه حرفایی پشت سرم درمیاره ک ب زندگی من آسیب خیلی میزنه و من چن روزه ن شبا خواب دارم و ن غذا میتونم بخورم حالم بده چیکار کنم

با هر دوشون قطع ارتباط کن هر دوشون سمیناگر کسی چیزی راجع بهشون پیشت گفت بگو من باهاشون رابطه ای ندار ...

زهرا حرفایی  ب دروغ درباره گفته ک اصن نمیشه تو جمع جایی بتونم برم  از اون روز دیگ شبا نخوابیدم ... حالم بده

با هر دو فقط کاتتتتت

بهش گفتم نگو بعد ی مدل دیگ ب روم میگه ک اینجور میگم ب فلانی گفتم ب بقیه میگم من اون هیچ دشمنی باهم نداشتیم 

ولی از عمد میخاد آسیب بزنه کاش هیچوقت وارد جمعشون نمیشدم

با هر دوشون قطع ارتباط کن هر دوشون سمیناگر کسی چیزی راجع بهشون پیشت گفت بگو من باهاشون رابطه ای ندار ...

با تهدید یا.. سعی نکنم دهن زهرا رو ببندم

یا صداشو ضبط کنم و ب شوهرش نشون بدم بگم ب زنت بگو حرف منو نزنه..

با تهدید یا.. سعی نکنم دهن زهرا رو ببندمیا صداشو ضبط کنم و ب شوهرش نشون بدم بگم ب زنت بگو حرف منو نز ...

موضوع بین شماست 

پای همسرش وسط نکش

یه پیام مودبانه بهش بده بگو که مثلا از این چند سال رفاقتی که داشتیم لذت بردم اما احساس میکنم تا اینجا کافی باشه و دیگه لازم نیست ارتباطمونو حفظ کنیم تو هم به زندگیت برس که اگه باز هم بخوای حرف بزنی یا حرف بیاری آسیبی به من نمیرسونه ولی شخصیتت رو به همه نشون میده که چه قدر نابالغی 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792