سلام دوستان
من ۲۴ سالمه دانشجوی ترم آخر دانشگاه فرهنگیان و از امسال اگه خدا عمری بده معلم می شم ، یکی دوبار فامیلامون پیشنهاد ازدواج دادن ، یه بار دختر عمم به من گفت من و شوهرم یه نفر رو می شناسیم گفتم به دایی بگم ، شوهرم هم موافقت کرد ، بعد دختر عمم گفت من گفتم نمی خواد ، شاید شما قدرشو نداشته باشی ، یه بار هم پنج سال پیش اون یکی دخترعمم یه نفر رو گفته بود فقط گفته بود پسره ۲۴ سالشه همین 😐😐😐😐😐
یه بار هم عروس خالم همین تازگیا گفت دیگه داره دیر می شه ها حیفه دختری مثل تو تنها بمونه ، داره سنت می ره بالا ، من مورد می شناسم معرفی می کنم . در صورتی که خواهر خودش هم ۱ سال از من کوچیک تره ، چرا به خواهرش معرفی نمی کنه ؟
من احساس می کنم فامیلامون می ترسن یه مورد خیلی خوب برای من پیدا شه انگار احساس ترس می کنن که من یه شوهر خیلی خوب کنم ، نمی خوان این اتفاق بیفته نمی دونم شاید دید منفی دارم
نمی دونم شاید حسم غلط می گه ، نظرتون چیه ؟