2777
2789
عنوان

داستان زندگیم

73 بازدید | 0 پست

من عاشق مادر بزرگام بودم خیلی دوسشون داشتم هم از طرف مادری و هم پدری مادر بزرگ مادریم که از مامانم بیشتر دوسش داشتم فوت شد . بعدش من دیگه رفتم سراغ مادر بزرگ پدر اون اصلا به من توجه نمیکرد یه روز تولدم بود برای من یه ست بطری و دوتا لیوان اورد 😑 بعدش هم دختر عمه هام رفتن مدرسه بهشون سال ۹۶ که ۲۰۰ تومن پولی بود ۲۰۰ میداد حالا تا خوشحال بشن میرن مدرسه بعدش گذشت گذشت شد تا دختر عمه ها احترام شا نگه نداشتن ولی من خیلی خوب باهاش برخورد میکردم و الان بعد ۴ سال هنوزم به دختر همه هام پول الکی میده و به من میگه من به تو یه ست لیوان پارچ دادم بین نوه ها فرق میزاره سر من داد میزنه با مامانم بد برخورد میکنه حالا مرض شده البته داره خوب میشه ولیییی هیچچ کدوم از ۱۰ تا دختراش نیومدن بهش سر بزنن یا نگه داریش کننن فقط مادر منه ولی من مخالفت میکنم اما مامانم کار خودشا انحام میده حالا من کارم پول و اینا نیست من منظورم لطف و محبته که نداره 🥺😥

کاربری دست دو نفره ... دعوا نکن حوصله ندارم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز