اصلا دعوایی نبود من سر یه ماجرایی که خیلی طولانیه و حوصله ندارم بگم دوست نداشتم برم خونه مادرش اما به زبون نیاوردم و فقط یه کم با ناراحتی رفتم خودش خبر داشت از چی ناراحتم دست پیش گرفت و اخم وتخم خلاصه رفتیم و برگشتیم طبق معمول نشست گوشه مبل و سرش تو گوشی منم گفتم با من مشکل داری این بچه رو تنها نزار الان یه مدت طولانیه تورو ندیده کنارش باش داشتم بچه رو میشستم پاشو سر داد تو سینک دستشویی با صدای بلند گفتم ااااا مادر جون داد زد روانی با بچه ۷ ماهه هم بلد نیست حرف بزنه منم قاطی کردم داد ولیداد کردم زدم تو صورتش اونم زد تو گوشم منم گفتم فردا گورتو گممیکنی درحواست طلاق میدی .... بابات نیستی اگه نری اونم وحشی شد و حمله کرد که بابای من مرده تو چرا توهین میکنی چندین بار زد تو سرم که کلیپسم شکست بعدشپ سرم کوبید چند بار تو زمین