خب راستش من به خود فرد حسادت میکنم
توی تاپیک های قبلیم راجبش نوشته بودم ولی بازم خب چون خیلی اذیتم میکنه می خوام پیگیرش شم و رفعش کنم
به عشق علاقه و محبتی که مردم و مامانش بهش داره حسودی میکنم
به تجربیات و اتفاقات زندگیش حسودی میکنم که اون توی یک روز گرم تابستونی لب دریاس یا استخره و من توی خونه نشستم بدون هیچ تفریحی
مامانش دائما توی اینستاگرام راجبش حرف میزنه تعریف میکنه و هی الفاظی مثل مرد کوچک من مرد من سرمو میزارم روی شونه های مردانه ات آرامش میگیرم و خب ذوق سفر رفتن هم داره
دائما در حال گردش و تفریح هستند ولی ما چی
مامان من نه از من تعریف میکنه و نه ذوق گردش رو داره
بلاگر هم نیستن زن و بچه ی یک خواننده معروف
هستند
خیلی اذیتم میکنه اوایل خواننده کراشم بود و خیلی راجبش فکرو خیال میکنم الان فقط می خوام بهشون فکر نکنم
شهرت و محبوبیتشون عشق و علاقه مادرش بهش و سفر و تفریح و گردش هاشون
با اینکه اینستاگرامم رو به خاطره اونها پاک کردم ولی توی ذهنم هستن و نمیدونم چرا نمیرن
من ۱۸ سالمه شاید به خاطره سنم هم باشه شاید نه