خیلی سعی میکنم جدا نشم
ولی فشار روی اعصاب و روانم اونقدر زیاده که دیگه دارم به حمله عصبی و دیوونه شدن میرسم...
نمیتونم نسبت به شوهرم وقتی زیر یک سقفیم بی تفاوت باشم
اینقدر تو خودم ریختم و تحمل کردم شدم انبار باروت
بچم گناه داره . چون روان من عصبی و در فشار باشه
مطمنن سر اونم خالی میکنم ! هرچقدرم بگم نه ! دروغه
کسی که عصبیه . حرصیه . تو فشاره
هرچی هم جلو خودشو بگیره . بازم رو بچه اش اثر میزاره
بچم که از این زندگی خیر ندید
فقط داد و هوار شنید
جدا بشم شاید فرجی شد
حداقل دیگه داد و هوار نشنوه
حداقل ارامش داشته باشه