2777
2789
عنوان

گذشته م

372 بازدید | 56 پست

اولین باریه که دارم درمورد گذشته م حرف میزنم،قرارم نیس با گفتنش بجای خاصی برسم.نقطه ی اوجی م نداره.اما دلم خواست یک جایی بلاخره دربارش حرف بزنم

و اگر من زنده نماندم و به خانه پشت ابرها رفتم، تو به جای من زندگی کن و به جای من بنویس که روزهای خوب را دیدی که روزهای بی درد را زیستی، برای من گریه نکن که من برای خود فراوان گریسته ام چایت را بنوش و به یاد من کیک نارنج بپز و بدان که مرگ مرا از رنجی بزرگ رهانید.

خواهرزاده‌م امسال تیزهوشان قبول شد 😍🥳

امسال کلاس‌های تام‌لند رو می‌رفت و من هر بار می‌رفتم خونه خواهرم، می‌دیدم اونم یه گوشه نشسته داره با بچه کلاس می‌بینه 😂

البته فکر کنم خواهرم از خودِ خواهرزاده‌م بیشتر طرفدار استاد طاری شده! انقدر هم از استادا برام تعریف می‌کردن که آخرش منم اسم چندتاشون رو حفظ شدم 😅

سال ۹۳من دانشجو بودم.دانشجوی دانشگاه ازاد علوم پزشکی.با وضعیت مالی خیلی بددد خانوادم.میدونستم شرایط پردلخت شهریه م رو ندارن،اما میخاستم یجایی بلاخره این بدبختیا تموم شه.میخاستم ادامه پیدانکنه دیگع.براهمین بدون رضایت خونوادم رفتم ثبت نام کردم

و اگر من زنده نماندم و به خانه پشت ابرها رفتم، تو به جای من زندگی کن و به جای من بنویس که روزهای خوب را دیدی که روزهای بی درد را زیستی، برای من گریه نکن که من برای خود فراوان گریسته ام چایت را بنوش و به یاد من کیک نارنج بپز و بدان که مرگ مرا از رنجی بزرگ رهانید.

گفتم که از سال ۹۳رفتم دانشگاه.فقط خدای من شاهده چه روزا چه شبایی رو گذروندم.انقد برام سخت بود انقد بهم سخت گذشت،انقدددد غرور داشتم که هیچوقت ننشستم باخانوادم دربارش حرف بزنم

و اگر من زنده نماندم و به خانه پشت ابرها رفتم، تو به جای من زندگی کن و به جای من بنویس که روزهای خوب را دیدی که روزهای بی درد را زیستی، برای من گریه نکن که من برای خود فراوان گریسته ام چایت را بنوش و به یاد من کیک نارنج بپز و بدان که مرگ مرا از رنجی بزرگ رهانید.

هرررر ترم بدون استثناء من شهریه نداشتم بدم برای انتخاب واحدم .هرباررر با خواهش و تمنا،منی که آروم بودم و کوه غرور،باید میرفتم تا اجازه بدن بتونم انتخاب واحد کنم.زمانی انتخاب واحد میکردم که دوستام حداقل ۵جلسه از کلاسارو رفته بودن،حتی جایی م نمیموند براخوابگام چون همه جا پر میشد زود.بهترین جاها رو اونایی میگرفتن که خب زودتر شهریه و هزینه خوابگاهو میدادن

و اگر من زنده نماندم و به خانه پشت ابرها رفتم، تو به جای من زندگی کن و به جای من بنویس که روزهای خوب را دیدی که روزهای بی درد را زیستی، برای من گریه نکن که من برای خود فراوان گریسته ام چایت را بنوش و به یاد من کیک نارنج بپز و بدان که مرگ مرا از رنجی بزرگ رهانید.

واقعا گاهی لازمه بایکی صحبت کرد، اما یه موقع هایی نه آدم مطمئن پیدا میشه و نه افشای احتمالی اونو دوست داریم حتی ممکنه اصلا موضوع مهمی نباشه!! 

به هرحال من این دوتا کاررو میکنم جوابه...


رویه برگه بنویسید و بعد از خوندن از بین ببریدش!!

یا تنها شدین صداتون رو ضبط کنید و یکی دوبار گوش بدید و حذفش کنید!!


سبک میشید و تمام!!

صرفا جهت آگاهی!!! یه شب اتفاقی اومدم اینجا یکی داشت خودکشی میکرد، با چند نفر تا صبح باهاش صحبت کردیم تا منصرف شد!! حضورم در این سایت زنونه ننگ نیست، افتخار هم نیست!! چون تاپیک عمومی شرکت میکنم، وارد مسائل خانم ها نمیشم، پیشنهاد دوستی به کسی نمیدم و... در حد توانم سعی میکنم مفید باشم.

 هیچکس نمیدونه حتی تایپ کردن این کلمات چقد میتونه برام عذاب اور باشه اما من دلم میخاد برایبارم که شده حرف بزنم.دلم میخاد این گذشته و اون همه سختی رو انقد رو دوشم نکشم و بعد از اونهمه سال اینورو اونور با خودم نکِشمش

و اگر من زنده نماندم و به خانه پشت ابرها رفتم، تو به جای من زندگی کن و به جای من بنویس که روزهای خوب را دیدی که روزهای بی درد را زیستی، برای من گریه نکن که من برای خود فراوان گریسته ام چایت را بنوش و به یاد من کیک نارنج بپز و بدان که مرگ مرا از رنجی بزرگ رهانید.

هیچ وقت یادم نمیاد تو ۴سال دانشجوییم یه دل سیر غذا خورده باشم،بخداقسم که یکبارم پیش نیومد برام.

و اگر من زنده نماندم و به خانه پشت ابرها رفتم، تو به جای من زندگی کن و به جای من بنویس که روزهای خوب را دیدی که روزهای بی درد را زیستی، برای من گریه نکن که من برای خود فراوان گریسته ام چایت را بنوش و به یاد من کیک نارنج بپز و بدان که مرگ مرا از رنجی بزرگ رهانید.

یادمع ترم ۷که بودم شهریه خوابگام صد هزار تومن بود و من همونم نداشتم .مجبور شدم برم خونه ی خاله م که تو اون شهر زندگی میکردن اون ترمو موندم.شبا ساعت ۹که میشد لامپاروخاموش میکردن بدون توجه به اینکه من امتحان ترم داشتم،من از ترس فرداش که امتحان تذم داشتم،که ببینم اخرش چی میشه تا خودصب بیدار بودم و هیچکاری از دستم برنمیومد

و اگر من زنده نماندم و به خانه پشت ابرها رفتم، تو به جای من زندگی کن و به جای من بنویس که روزهای خوب را دیدی که روزهای بی درد را زیستی، برای من گریه نکن که من برای خود فراوان گریسته ام چایت را بنوش و به یاد من کیک نارنج بپز و بدان که مرگ مرا از رنجی بزرگ رهانید.

همون ترم ۷که بودم برا اینکه بیشتر از این پیش خاله م اینا احساس سربار بودن نکنم صبا ساعت ۷میزدم بیرون،میگفتم کلاس دارم،یادمه تگرگ میبارید،طوفان بود انگار،من که کرایه نداشتم،کل مسیرو از انتهای شهر تا دانشگامو پیاده میرفتم،وقتی میرسیدم دانشگاه ،میرفتم نماز خونه ،مثه موش ابکشیده بودم.کلاس نداشتم فقط چون راحت نبودم میرفتم.تا شب میموندم.شب ساعت ۷راه میفتادم باز پیاده برمیگشتم خونشون

و اگر من زنده نماندم و به خانه پشت ابرها رفتم، تو به جای من زندگی کن و به جای من بنویس که روزهای خوب را دیدی که روزهای بی درد را زیستی، برای من گریه نکن که من برای خود فراوان گریسته ام چایت را بنوش و به یاد من کیک نارنج بپز و بدان که مرگ مرا از رنجی بزرگ رهانید.

بعضی روزا میگفتم کاراموزی دارم شبا خونشون نمیرفتم با هررر بدبختی بود دوستام سرپرست خوابگاهو میپیچوندن که منو نبینه و برم تو.اخ خدایاااا اون روزا تو کجا بودی اصلا بودیییی؟مگه یه دختر چقد تحمل داره که بتونه اون همه دردو اون له شدن غرورشو ببینه و نمیره؟

و اگر من زنده نماندم و به خانه پشت ابرها رفتم، تو به جای من زندگی کن و به جای من بنویس که روزهای خوب را دیدی که روزهای بی درد را زیستی، برای من گریه نکن که من برای خود فراوان گریسته ام چایت را بنوش و به یاد من کیک نارنج بپز و بدان که مرگ مرا از رنجی بزرگ رهانید.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز