پیرو تاپیک قبلیم
نامزدم غروب زنگ زد که بیا بریم بیرون من یکم ناز کردم گفت تا یه دقیقه دیگه بهم خبر بده که میای یا نه منم گفتم لباس بپوشم تا ببینم چی میشه
بعد آماده شدم زنگ زدم میگم کجایی میگه چند بار از پیش خونتون رد شدم دیدم جواب ندادی من رفتم
منم گفتم آره واست مهم بوده از بس نتونستی غرورتو بذاری کنار زنگ بزنی به جای چند بار چرخیدن
تلفنو قطع کردم از خونه زدم بیرون دیدم سر کوچه امون داره میاد
کسی همراهش بود چیزی نگفتم رفتیم دور زدیم ولی خودشو قهر می گرفت
می خواستم بی تفاوت نشون بدم
نتونستم الان پیام دادم تمام چیزایی که توی دلم بود رو گفتم بهش بعد زنگ زدم جوابمو نداد
نباید نشون می دادم عصبانیم خدا منو بکشه
می دونم از روی نوتیف خونده نمی تونم پاک کنم
حالم به هم می خوره از رفتاراش تروخدا دعا کنید درست بشه من دل جدا شدن ندارم نمی خوام مجبور بشم جدایی رو انتخاب کنم😭
نمیدونم چه مرگم شده نمی تونم غرورمو حفظ کنم جلوش