امروز با دوستام رفتم اتاق فرار خیلی باحال بود باید معما اینا حل میکردیم بعد ی جادوگر میومد مارو می ترسوند
مال ما کلبه جنگل بود
بعد من انقد تو اونجا خل چل بازی درمیاوردم با اون یکی دوستم می خندیدیم
اتاق های مختلف بود که معما رو حل میکردیم میرفتیم اتاق دیگه اخرش گفت یکی باید این مرواریده که تو صندوق باز کرده بودیم رو با جادوگر با یکی از ما باهاش بره من رفتم بعد ی گوشه وایستادم طرف اومد سمتم منم نگاش میکردم جیغ میزدم بعد میخندیدم شکلش ترسناک بود تاریک هم بود ی فانوسم دستش بود بعد که تموم شد پسره انقدر تو دوربین مارو دیده بودن خندیده بودن که گفت نیایش (من) بیا بیا با خنده اسمم جهانی شده بود
اگه هم کاری می خواستیم انجام بدیم جلو دوربین می رفتم فیگور بازو می گرفتم میگفتم من شجاعم من میرم
ولی بعضی جاهاش واقعا ترسناک بوددد
بعضی جاهاش با دوستم میرقصیدیم دامن هم پوشیده بودیم تانگو میرفتیم بعد یهو یکی میومد تو سکته رو میزدم ی میز هم داشت که وقتی میومد باید دستمون رو میزاشتیم رو اون بعد جادوگره میومد تو حلقمون با اون ماسکش
ولی یکی از دوستام خیلی حالش بد شده بود
دستمم نمی دونم کجا خورد ی زخم کوچیکی زد که خون هم اومد
یک ساعت هم بود