من از صبح تا شب تنهام هیچ اشنا و فامیلی هم پیشمون نمیاد من افسردگی گرفتم از تنهایی و اینکه هیچ سرگرمی ندارم چون شوهرم افسردم کرده حتی حوصله بیرونم ندارم امشب گریه کردم و کلی دعوا کردم که حالم خوب نیست من خسته شدم یه پولی بده برم سرگرمی درست کنم اصلا توجهی نمیکرد همش سرشو میکرد تو گوشی یا میزد به مسخره بازی منم حالم خیلی بد بود بغلم میکرد یا یه امیدواری میداد میگفت همه چیز درست میشه یکم صبرکنم اروم میشدم ولی بهم گفت من تورو بعنوان یه زن نمیبینم🥲 تو مثل یه دوست همخونه ای برام من حس خاصی ندارم بهت ناراحتی تو به ت خ م چ پ م حالت خوب نیست سرتو بزن به دیوار این زندگی تموم شدست من خیلی کارا هم میتونم بکنم واسه تو نمیکنم برو خونه پدرت طلاقتم بگیررر من حسی به این زندگی ندارم تو اولویت ۱۰ ام منی من تورو توی ایندم نمیبینم تلاش میکنم فقط برای خودم اولین بارشم نیست این حرفارومیزنه
وقتی میخوام برم میگه نه اشتباه کردم من دوستدارم چیکارکنم بنظرتون؟؟