چندروز پیش خبر رسید که دوسه تا از خانمهای اون مراسم از مادرشوهرم درمورد من سوال کردن (( شغل و تحصیلات )) و گفتن شماره اون دختر خانم رو بدید با خودتون هماهنگ کنید برای امر خیر 🤣🤣🤣🤣🤣
دارم چهره مادرشوهرم رو تصور میکنم که اون لخظه چه شکلی شده بوده رو تصور میکنم و میترکم از خنده
اهنگ بر. طبل شادانه بکوب تو ذهنم پلی میشه 😂😂😂
اخه من چون با شوهرم دوست بودم مادرشوهرم همیشه فکر میکرد پسرش خیلی تحفه س یااینکه من چون من بالای ۳۰ سال بودم پسرش خیف شد ومن شانس ازدواج نداشتم 😄😄😄
خدا بهترین جواب روبهش داد همین مرهمی شد برای حبران تمام ناراحتیهام