راستش من دوست ندارم به از دست دادن فکر کنم.
چه بخوایم چه نخوایم، در زندگی از دست دادن رو تجربه میکنیم.
ترجیح میدم روزهای زندگیم رو بدون فکر کردن به از دست دادن بگذرونم.
از پیشبینی چیزهای ناخوشایند بیزارم.
امروز صبح که همسرم توی ماشین بهم گفت کارت اهدای عضو گرفته، ناراحت شدم.
بیشتر از اینکه ناراحت بشم، دلم شکست.
پیش خودم فکر کردم اون که میدونه من چقدر دوستش دارم چرا من رو هل میده توی هراس و واهمه و ترس.
اصلا چرا یکی باید توی ۳۵ سالگی وقتی دوتا دختر ۴ ساله و یکساله داره به چنین چیزی فکر کنه.
تمام روز سردرد بودم
غصه داشتم
ولی یک کم که گذشت فکر کردم تصمیم خودش بوده و به من ربطی نداره.
هر چند که ته دلم هنوز غمیگنم و توی عمق قلبم بدون اینکه به زبون بیارم میگم همه چیز تو، به من ربط داره ولی خب امیدوارم خدا بخاطر قلب مهربونش کاری کنه زیاد عمر کنه.
کاش صد ساله دیگه از اون کارت استفاده بشه….