مامانم چهار سال پیش منو فرستاد دوره کمک پرستاری و تو محله خودمون دیدم ( آمپول و سُرُم و فشار خون گرفتن و اینا ) ولی چون استعدادی توش نداشتم و این همه مدت هم از دوره ای که دیدم میگذره باعث شد هیچی ازش یادم نمونه .
بعد از دوره کمک پرستاری منو فرستاد رشته علوم تربیتی بخونم و تا معلم شم الانم لیسانس همین رشته و گرفتم .
الان مامانم میگه بیا برام آمپول بزن منم استرس میگیرم چون بعد از چهار سال دارم اینکار و میکنم و تمرین نداشتم این وسط هم مامانم به جای روحیه دادن هی میگه عه داری اشتباه میزنی اینجا نباید بزنی اشتباه دستت گرفتی و فلان ، منم بعدش عصبانی شدم آمپول و زدم زمین و گفتم من اصلا بلد نیستم ولم کن ... اونم گفت پس فکر کردی واسه چی فرستادمت دوره ببینی و اون همه پول دادم ؟ بخاطر اینکه آمپولای منو بزنی و به من برسی ...
واقعا دلم شکست ... حس کردم خیلی مظلومم اون لحظه
واقعیت من اصلا کاش دوره پرستاری و نمیرفتم اون موقع عقلم نمیرسید نمیدونستم قراره به دردم نخوره و توش مهارتی ندارم