دو سال طول کشید
یه سال مخالف خانواده ها با ازدواج و عروسی منو شوهرم میخواستن توی عقد شوهرم ازم طلاق بگیره اما خب هیچوقت کم نیاورد گفت یا ایلین یا هیچکس دیگه تا دو ماه تو خونه نگهم داشته بود نمیذاشت برم خونه بابام بعدش دیگه موضوع عروسی شد
۱ سال بعد ازدواجم هم دقیق شبی که از عروسی برگشتیم فردای صبحش شوهرمو بردن زندان و شکایت از طرف پدر شوهرم بود و سد یه مسئله دیگه هم شوهرمو به پلیسا لو داد تا یک سال تو زندان بود
خیلی بهم سخت گدشت هنوز تو شوکم
خداروشکر اون رو زا گذشت
منو عشقم بهم رسیدیم با هم ازدواج کردیم الانم یه پسر تپل مپلی داریم