برادرم گفته بود عروسی من نمیاد
پدر و مادرم رفته بودن که از زنش خواهش کنن بیاد (چون در واقع خانمش تصمیم می گیره)
برادرم همونجا جلو زنش گفته بود عروسی می خواد چیکار؟ اون چند ساله داره با این پسر همه کار می کنه. معلومنیست تا حالا چند تا حرومزاده ساختن و انداختن 😐😐😐
و جالبه که ازدواج من حالت نیمه سنتی و معرفی داشت. شوهرم همکارم بود و من اون موقع کلا ۹ ماه بود که سر کار رفته بودم! اندازه ساخت یه حرومزاده از آشنایی مون نگذشته بود 😂
ولی دختر خودش همون سال با دوست پسر دوست صمیمی اش شمال رفته بود و دختره آتیشی شده بود. چون می دونست من عمه اینم تو اینستا بهم پیام داد که شما بی خانواده اید لجنید برادرزاده ات دوست پسر منو با رابطه جنسی به خودش وابسته کرده و ...
من این راز رو نگه داشتم
همین الان هم دخترش توی سوئد با یه پسر عراقی همخونه است 😐😐😐
جالبه که برادرم همچنان دنبال اینه که ایراد بذاره رو من و خواهرم. بعضی وقتا صبرم لبریز میشه و تصمیم می گبرم پته اش رو بریزم رو آب ولی باز شیطون رو لعنت می کنم