خاله شوهر منم خيلييي وزه بود
خيلي
فكر كن رفته بوديم مشهد يه سر تو راه برگشت رفتيم قم خونشون قرارم نبود بريم ماشينمون خراب شد مجبور شديم قم بمونيم
از سوغات شهرمون برده بوديم برا دوست همسرم شمال يه جعبه مونده بود جعبه ٢كيلوييم بود با يه سوغات ديگه
به مادرشوهرم گفته بود سوغات مشهد برام نيوردن چرا اومدن چطور روشون شده
برا دو ساعت پونصد تومن سوغات برديم اونم كي ٨-٩سال پيش
تازه تفم ننداخت كف دست منه تازه عروس كه يعني بار اولي بود ميرفتم خونش شدم بار اخري كه رفتيم خب ميتونست همون موقع بگه خونه نيستم نيايين نه بره بگه چرا اومدن
ما كه نرفتيم در خونش اول زنگ زديم
بار بعدي ٦ سال بعد برا خاكسپاريش يه روز رفتيم اونم رفتم هتل هرچي مادرشوهرم غر زد قبول نكردم