ما ساکن یه خونه هستیم ک ارثیه رسیده ب همسرم
خونه تمیز و لوکسیه ولی کوچیکه ۱۰۰ متری دوخوابه
بعد خودمون داریم شهرستان و هم اینجا خونه درست میکنیم...
دختر همسرم خیلی ایراد خونه جدا و مستقل از ما داشت...با مادرش زندگی میکرده تا الان ک ۱۸ سالشه...من ب همسرمگفتم خب اگه پیش من راحت نیس این خونه ای ک الان ساکنیم بده ب دخترت ک خونوادت هم تو این ساختمون هستن اون خونه جدیده هم واسه من و بچه های خودمون ک پیش خونواده پدریمه هم دخترت راحت باشه هم من.همسرم قبول کرده.دخترش میگه حالا ک اینطوره هم اینجارو میخوام هم اونجا
خونه شهرستانمون هم دختر همسرم شاید سالی یکبار بیاد
میگه یکی از خواب هارو میخوام برا خودم باشه درش هم قفل کنم
میگم خب سوئیته کامل در اختیار خودت اصلا خودت انتخاب کن دکور و همه چیزشو بزرگم هست کابینت و کمد و هر چیزشو تا منم تو خونه راحت باشم تو هم راحت باشی
میگه نه...بخدا کرمش گرفته..من از خودم دارم میزنم میرم شهرستان این دختر اینجا راحت باشه..این همش با من لج میکنه...نمیدونم چیکار کنم اصلا با من بد افتاده...نه حرفی نه هیچی...آروم صداش کنم با تندی جواب میده...نمیدونم چیکار کنم با اینا...همسرمم میگه ولش کن حساس نشو اما خب سختمه
اوایل ازدواج اصلا اینطوری نبود
اصلا کلا تغییر کرد بعد ازدواج
کللی داستان داشتیم