تو روستا زندگی میکنیم یه شهر نزدیک روستامون هست 1 ساعت راهه تا روستا دیروز عصر وقت دکتر داشتم باردارم هستم از ساعتای 3 که رفتیم تا 8 شب شهر بودیم طول کشید شوهرم رفت نون سنگک گرفت آورد تو ماشین من خیلی گشنم بود از کنار نونا هعی میخوردم بعد گفت میخوای ماست بگیرم با نونا گرمه بخوریم منم گفتم بگیر رفت گرفت آورد خوردیم بعدش با خودم فک کردم بنظرتون ارزش خودم رو خیلی پایین نیاوردم به نون و ماست قانع شدم خودش هر وقت میره شهر که کار داره غیره ممکنه صبحانه نره کباب یا جیگر نخوره
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
نه زن وشوهرکه این حرفاروندارن ولی چون بارداری یه غذای بهترمیگرفت بهتربود
مردی که ازت خوشش بیادمیادخواستگاریت به نگاه ورفتاراش دل نبندنگوخجالتیه نگوشرایط نداره یادت نره مردی که بخوادت راه محضررونشونت میده نه بدبختیاشومردی که بخوادت میادخواستگاری تامام🤪