یجا رفتم برای اموزش دستیاری اگه قبول شم دکتر اونجا استخدامم میکنه یه دخترم هست اونم با من دیگه هر کدوممون اتتخاب بشیم همین دختر صورتش پر جوش من دوسال پیش جوش داشتم خوب شد هرکیو میبینم جوش داشته باشه بخاطر لطف خدا که کمکم کرد جوشام برن چیزای که استفاده کردمو میگم به این گوه خانومم گفتم کلیم تشکر کرد انقد باهاش مهربون بودم مثل خواهر خودم میگفتم خدا کنه دکتر هردمونو قبول کنه حالا این عن خانوم امروز جلو دکتر یجوری ضایعم کرد اشکام داشت میومد یه وسیله یادم نبود هول شدم اشاره زدم گفتم بیا جلو دکتر داد زد داااری چیکار میکنی دکترم برگشت گفت حالت خوبه اصلا ؟من اونو گفتم؟منظورش به من بود کلی ضایع شدم لعنت بهش اشغال تا عمر دارم برای هیشکی خوبی نمیکنم