من یه خواستگار داشتم بچه ها
مامانش زنگ زد خونمون کلییی از پسرش تعریف کرد و گفت اگر اجازه بدین منو خواهرم اول بیایم شما و دخترخانمتون رو از نزدیک ببینم صحبت کنیم
مامانم اول راضی نبود چون کلا ما خوشمون نمیاد از این حرکت
اما این بنده خدا اینقدر از پسرش تعریف کرد که گفتیم بزار بیاد دیگه😂
خلاصه مامانه با خواهرش اومدن گفت پسرم قدبلند ورزشکار پااااااااک شغل خوب اصن همه چی تموم بخاطر همین دنبال تک دختر کارمند هستیم
مامانم گفت خب شغل پسرتون چیه
یه ابرو بالا انداخت گفت تو کار ویلا و آپارتمانه
بعد خواهرش یهوو گفت اره علی مون میره نزدیک حرم برای زائر ها آپارتمان پیدا میکنه
حالا من نمیخوام شغل کسیو مسخره کنم ولی لامصب اخه تک دختر کارمند هم میخوای😐🤣
شمام داستان های خواستگارهای سم تون رو بگین بخندیم