کفش خریدن...🚶🚶🚶😂از بچگیم وحشتناک ترین کار عمرم بود با بابام...قشنگ راه برو باهاش اگه رفتیم خونه بعدا گفتی تنگه و فلان دیگه نمیارمش عوض کنم ...
یادمه یه بار یه مانتو خریدم اونجا پروو کردم خوب بود اومدم خونه به طرز شگفت انگیزی دکمه ها بسته نمیشدم انقدر تنگ بود کل شبو گریه کردم و التماس به عمه ام که تو رو خدا فردا قایمکی بریم اینو عوض کنیم به بابام بگم منو میکشه..آخرش صبح زود تا بابام خواب بود رفتیم و اومدیم...خیر سرم لباس عیدم بود کوفتم شد🚶😂