2777
2789

روزی که زایمان سزارین کنم می‌دونم از همون لحظه ک منو بیارن بخش مادرشوهرم دوتا دختراش می‌خوان بیان بیمارستان یکسره مخصوصا مادرشوهرم هی بشینه منو مثل بز نگاه کنه دستور بده به خواهرم مادرم یادمه سر دختر اولم منم در حال خون ریزی تعویض نوار بودم داىم هم درد زیاد خیلی بدم میاد کسی نگاهم کنه خیلی رو مخ بود اومد بیمارستان همینطور نشست هیچی نمی‌گفت نه کاری میکرد پدر شوهرم هم گذاشته بودش بیمارستان رفت به سختی نشستیم با ماشین هاچبک شوهرم با ما اومد رفتیم خونه مادرم با خواهرم بچه مامانم کلی وسایل واقعا سخت بود یعنی پدر شوهرم بیشعور از اون نگفت اینا خودشون جاشون تنگه شوهرم هم لال بود منم وقتی رسیدیم خونه مادرم خیلی اعصابم خورد بود همش اخم کردم بعد دیدم برگشته بهم میگه غذاتو بخور کم اعصابت خورد باشه اینو ک گفت رفتم تو اتاقم گفتم می‌خوام برم بخوابم دید محلش نمی‌دم به شوهرم گفت منو برسون خونه واقعا اعصاب ندارم برای این سری هم اینکارو بکنه چون به شوهرم هم بگم بی فایده هست هیچی بهش نمیگه موندم چکار کنم ک نیاد 

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

مگه بیمارستان به جز یه همراه میزارن کس دیگه ام بمونه.عزیزم نوه دارشده خب دلش میخواد پیش شما باشه شما ...

نمیدونم والا چطور گذاشتن بیاد نگفتم ک نیاد گفتم بیاد. زود بره نه اینکه بموننه با ماهم برگرده خونه مادرم 

مگه بیمارستان به جز یه همراه میزارن کس دیگه ام بمونه.عزیزم نوه دارشده خب دلش میخواد پیش شما باشه شما ...

نمیدونم شانس من ک هرکی‌ میومد راه میدادن

میخواستم استراحت کنم ۱۰۰ نفر تو اتاق بودن

پرسیدم پایین مگ نگهبانی نداره

مادرشوهرم گفت ب نگهبان پول دادم هرکی خواست بیاد اینجا راه بده


ادم میخواد شیر بده میشینن بش ذل میزنن

من ک اذیت بودم

یا میومد نظر میداد‌ بچه اینجوری بگیر

اینجوری شیر بده

کی پس راه میری 

پاشو راه برو

دلم میخواست خودمو ‌تیکه تیکه کنم

نمیدونم والا چطور گذاشتن بیاد نگفتم ک نیاد گفتم بیاد. زود بره نه اینکه بموننه با ماهم برگرده خونه ما ...

الان دیگه نمیتونه بیاد بمونه بیمارستان قبول نمیکنه.میادملاقات می‌کنه برمیگرده

نمیدونم شانس من ک هرکی‌ میومد راه میدادنمیخواستم استراحت کنم ۱۰۰ نفر تو اتاق بودنپرسیدم پایین مگ نگه ...

واسه ملاقات چنددقیقه ای میزارن ولی نمیزارن بمونن که .یه همراه قبول میکنن

نمیدونم والا چطور گذاشتن بیاد نگفتم ک نیاد گفتم بیاد. زود بره نه اینکه بموننه با ماهم برگرده خونه ما ...

واقعا اشکم در اومد من

با اینکه بنده خدا مادرشوهر من زن خوبیه

ولی واقعا عروس درک نمیکنن

دختر خودش بود اینجوری نمیکردن

عروس بدبخت 

چند روز اخر حاملگی و دو روز بعد زایمان باهم سر سنگین بود ک‌چرا میخوای بری خونه مامانت

باید خونه خودت بمونی

خب ب تو چ ک نظر میدی

چرا چون خانم ۲۴ ساعت بیاد ور دلم از همه چیز ایراد بگیره نظر بده اعصابمو داغون کنه

واسه ملاقات چنددقیقه ای میزارن ولی نمیزارن بمونن که .یه همراه قبول میکنن

ن بابا از صب ک زایمان کردم بودن

تا ۱۰ شب

شبم واقعا عصبانی شدم

خسته دارم میمیرم از دیشبش نخوابیده بودم

خانم روز خوشش بود نمیرفت

جیغ زدم گفتم برقو خاموش کنید میخوام بخوابم 

بعد باز قهر کرد رفت 

اگر ن تا صب میخواست بمونه

خارشوهرم شوهرم و مادر شوهرم ده شب رفتن 


واقعا اشکم در اومد منبا اینکه بنده خدا مادرشوهر من زن خوبیهولی واقعا عروس درک نمیکنندختر خودش بود ای ...

دختر خودش عمل کیسه صفرا کرد اصلا خونش نموند من ندیدم اونجا بمونه اصلا فقط برای من بلد بود 

نمیدونم شانس من ک هرکی‌ میومد راه میدادنمیخواستم استراحت کنم ۱۰۰ نفر تو اتاق بودنپرسیدم پایین مگ نگه ...

هرکس تجربه داشته باشه درک می‌کنه زن که زایمان کرده سزارین بدتر هست و خیلی داغونی هم از شکم هم پایین درد داری ذائم به اضافه کمر درد و دردی ک همش بدتر میشه منو نه پمپ درد نه شیاف آروم میکرد 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792