آنچه خواهی از او خواه و آنچه طلبی از او طلب، به نظری صد هزار حاجاتت روا نمايد و به التفاتی صد هزار درد بی درمان دوا کند و به انعطافی زخمها را مَرهم نهد و به نگاهی دلها را از قيد غم برهاند، آنچه کند او کند ما چه توانيم کرد، يَفعل ما يَشاء و يَحکُمُ ما يُريد است، پس سَرِ تسليم نـِه و توکّل بر رَبِّ رحيم بـه .
فرزندم،از ملالتهای این روزهای مادری ام برایت میگویم... از این روزها که از صبح باید به دنبال پاهای کوچک و لرزان تو بدوم و دستت را بگیرم تا زمین نخوری. به کارهای روی زمین مانده ام نمیرسم این روزها که اتاقها را یکی یکی دنبال من می آیی، به پاهایم آویزان میشوی و آن قدر نق میزنی تا بغلت کنم، تا آرام شوی. این روزها فنجان چایم را که دیگر یخ کرده، از دسترست دور میکنم تا مبادا دستهای کنجکاوت آن را بشکند. با ناراحتی و ناامیدی سر برگرداندنت را میبینم که سوپت را نمیخوری و کلافه میشوم از اینکه غذایت را بیرون میریزی. هرروز صبح جارو میکشم، گردگیری میکنم، خانه را تمیز میکنم و شب با خانه ای منفجر شده و اعصابی خراب به خواب میروم. روزها میگذرد که یک فرصت برای خلوت و استراحت پیدا نمیکنم و باز هم به کارهای مانده ام نمیرسم...امشب یک دل سیر گریه کردم. امشب با همین فکر ها تو را در آعوش کشیدم و خدا را شکرکردم و به روزها وسالهای پیش رو فکر کردم و غصه مبهمی قلبم را فشرد...تو روزی آنقدر بزرگ خواهی شد که دیگر در آغوش من جا نمیشوی و آنقدر پاهایت قوت خواهد گرفت که قدم قدم از من دور میشوی و من مینشینم و نگاه میکنم و آه... روزگاری باید با خودم خلوت کنم و ساعتها را بشمارم تا تو از راه بیایی و من یک فنجان چای تازه دم برایت بیاورم و به حرفهایت با جان دل گوش بسپرم تا چای از دهن بیفتد.... روزی میرسد که از این اتاق به آن اتاق بروم و خانه ای را که تو در آن نیستی تمیز کنم. و خانه ای که برق میزند و روزها تمیز میماند، بزرگ شدن تو را بیرحمانه به چشمم بیآورد. روزی خواهد رسید که تو بزرگ میشوی، شاید آن روز دیگر جیغ نزنی، بلند نخندی، همه چیز را به هم نریزی... شاید آن روز من دلم لک بزند برای امروز... روزی خواهد رسید که من حسرت امشبهایی را بخورم که چای نخورده و با سردرد و گردن درد و با فکر خانه به هم ریخته و سوپ و بازی و... به خواب میروم...شاید روزی آغوشم درد بگیرد،این روزها دارد از من یک مادر به شدت بغلی میسازد...!❤️❤️
میگن تو بهشت یه ظرف بزرررگ سیب زمینی سرخ کرده هست ،هر بار که برمیداری...یه فرشته دستت رو نوازش میکنه و میگه: عزیزم با خیال راحت بخور! زیاد درست کردیم برای خورشت هم نیست
یه حبه سیر رو پوست بگیر و یه طرفش رو کمی با چاقو ببر و از سمت بریدگی بذار تو سوراخ گوشی که اون سمت دندونت درد داره
بعد یه ریشه ی قالی رو ببر بسوزون آتش که گرفت سریع فوت کن و دودش چندین بار رو عمیق با بینیت تنفس کن
خیلی تاثیر داره
میگن تو بهشت یه ظرف بزرررگ سیب زمینی سرخ کرده هست ،هر بار که برمیداری...یه فرشته دستت رو نوازش میکنه و میگه: عزیزم با خیال راحت بخور! زیاد درست کردیم برای خورشت هم نیست