بچه ها ما بیرون بودیم شوهرم خیلی کار کرد و راه رفت منم همین طور البته ولی کنار از اون بعد همه بودن جاریام خواهر شوهرام و بقیه شوهرم رفت بخوابه دراز کشید یهو گفت خانم بیا جورابام در بیار ما ندارم رفتم در بیارم همشون خندیدن برادر شوهرم گفت چه لوسش کردی جاریم گفت خودت کوچیک کردی گفتم برای حفظ زندگیم و دوام عشقمون حاظرم هر کاری باشه بکنم ...
به نظرتون من بد کاری کردم یا باید دعوا راه مینداختم میگفتم به من چه شما میبودین یکی این کار میکرد فکرتون چی میشد خیلی بهم برخورد حرفاشون