بابام مریض شده براش عصاره گوشت درست کرد
با گوشت ام نمی گزاشت پر رب و بد طعم
همیشه غذاهاش خوشمزست
نخوردم سر سفره فقط ته دیگ خوردم کلی ناراحت شد
برا بابام هم عصاره آورد
بابامم نخورد گفت مزه زردچوبه میده
یعالمه فحشم داد
خب من فقط اینو نخوردم وقتی دوست ندارم چجور میتونم زوری غذا بخورم
بعدشم گفت که من فردا غذا نمیزارم خواستی سرکارت سفارش بده
من شاغلم