من الان ۱۷ سالمه و متاهل هستم دوسال قبل عقد کردیم
(الان نامزدم (عقدیم) هنوز عروسی نگرفتیم)
یعنی اصلا تا حالا جز نامزد با هیچ پسری حرف نزدم
نه دوست پسری داشتم نه چیزی
همیشه دختر آرومی بودم نه عاشق کسی بودم نه کسی عاشق من بود🙄
یدونه دختر خاله دارم راهنمایی درس میخونه
تا الان چند تا دوست پسر داشته
هعی رو همه کراش میزنه و...
تو مدرسه چند بار دعوا کرده یه بار مدیرشون بهش سیل زده بود
مدیرو هل داده بود گفته بود
بار اولته منو میزنی اگه یه بار دیگه دست رو من بلند کنی چنان میزنمت به چسبی به دیوار😐
خب
حالا داشتم در مورد خودم میگفتم
میگم چرا من همیشه آروم بودم چه تو خونه چه تو مدرسه ؟
چرا هیچوقت دوست پسر نداشتم؟
چرا منم دوستای زیادی نداشتم؟
چرا منم اصلا نوجوونی نکردم؟
چرا؟
بعضی وقتا دلم میخاد جای دختر خالم باشم 🥺
وقتی میاد خونمون در مورد دوست پسرش دعوا تو مدرسش تعریف میکنه
میگم چرا من هیچ وقت دوست پسر نداشتم؟
چرا یه بار دعوا نکردم😐😂
بعد تصورش میکنم مثلا دارم با کسی دعوا میکنم
یا دوست پسر دارم
یواشکی باهاش میرم بیرون بقیه میفهمن
و...
یعنی چم شده؟؟🤦♀️