یکی از دختر خاله هام خیلی مهربون و خوبه بعد خیلی هم زرنگ و با سلیقه ست مهمونیای مامانش همه غذا هارو درست میکنه و خیلی هم پذیرایی و ... آخر شب همه داشتن میرقصیدن اینم داشت میرقصید دختر داییم با خنده یهو گفت مثل خدمه هایی که بعد از کار میان میرقصن
بیچاره دختر خالم دیگه نتونست برقصه ولی خودشو زده به خنده و بی تفاوتی
ما هم خندیدیم که ناراحت نشه البته من به دختر داییم گفتم خاک تو سرت