با هم دیگه رفته بودیم بیرون برگشتنی قرار شد ما خواهرمو برسونیم حرف یکی از فامیلا شد که شوهره زنو تو دعوا هول داده، شکمش خورده به لبه کابینت بچش سقط شده ۱۶هفتگی
بعد شوهرم گف امروز فلانی رو دیدم سیاه پوشیده بود، خواهرمم گف لابد بچش مرده واسه همین
شوهرمم گف ای بیشرف، عجب آدمیه
خواهرمم بعضی هام یه مدل دیگه زندگی بچشونو به آتیش میکشن، حالا اون که بهتره سقط شد تموم شد
حالا قضیه اینه شوهر من اواخز بارداری بهم خیانت کرده و با یه زنی چت میکرده من ۲٠روز بعد زایمانم فهمیدم و کلی دعوا و دنگ وفنگ داشتیم بعدشم حالا نصف خونه رو زد به نامم برگشتم ولی چون خیلی داغون بودم قرص اعصاب میخورم، نمیتونم به بچم شیر بدم، تقریبا هنوزم خیلی دعوا داریم و آرامش نیس خونمون
حالا خواهرم اینو گفته از وقتی اومدیم خونه تو قیافست،، رفته نشسته رو مبل تکون نمیخوره، اعصابمو خورد کرده، عوض اینکه من برم قیافه این رفته