از وقتی نامزد شدم سومین تاپیکیه که راجبش میزنم و هر سری یا ترکیده یا حقو به شوهرم دادین میدونم میخواین حقو به شوهرم بدید اما بازم میگم که دارم اذیت میشم
دوران اشنایی به شوهرم گفتم با دامادمون راحتم
حتی جایی که کار میکنه لباس های قیمت مناسبی داره اون واسم میخره
بهش گفتم دامادمون میگه اجی کوچیکه عزیزه واسمون
گفت مشکلی نیست فقط داداشی و این ادا بازیا بدم میاد
هر کی میگه داداش دروغ میگه
هیچی دیگه نامزد شدیم
دامادمون از در اومد بهم دست داد
نامزدم چنان اخمی کرد که خجالت شدیم
به من گفت یعنی چی چرا باید غریبه به تو دست بده
منم گفتم دامادمون عضوی از خانوادمه
گفتش این اقا فقط شوهره خواهرته
منم گفتم پس عضوی از خانواده اس
خواستم شالمو دربیارم نزاشت گفت اینکارا یعنی چی
چطور میخوای پیش مرد غریبه بدون شال باشی
ادامش متن بعدی مینویسم دستم درد اومد