2777
2789
عنوان

داستان‌جانم

34 بازدید | 2 پست

بچه‌هاسلام‌یک‌داستان‌هست‌که‌درباره‌زندگی‌یکدخترشمالیه‌که‌به‌خاطر

اون‌پدروبرادرش‌میمیره‌مادرش‌هم‌دراثرسرطلن‌میمره‌اونو‌خواهرش‌راهی‌رشت

میشن‌اون‌تن به ازدواح نمیده و به رشت نزدمادربزرگش میره وبه پیشنهادماجانش به مطبخ میره وباپسرخان مراد که زن داره وزنشم پسرنداره اشنامیشه  مرواریددشمن خونی اونه  گلنارکه ازمروارید واهمه داشته تصمیم به رفتن ازاون عمارت میگیره اما موقع رفتن دخترخان چمنو میبینه که درحال مرگه وبه اون مگیه برادرم مرادقاتل منه وانتقانممو بگیر اون میترسه وقایم میشه وخوابش میبره صبح متوجه میشه درانبارخپابش برده بلاخره اونو مراد باهم وصلت میکنندذومرواریدکه ازاین موضوم ازده خاطر بود از ساقی بانو که رییس مطبخه میخپاد تا عروس وداماد را دروروز عقد وعذوسیشان خلاص کند(ازطریق سم) اماساقی نمیتونه ودلش نمیاداین کارپکنه وعروسی خوب پیش میره مروارید شتابان نزدخان میره وباتهدید درباره اموالشذحرف میزنه خان که نمیوتونه جلوی اونوبگیره قلبش میکیرع وغ شمیکنه گلنارومرادکه درحجله اند خبرمرگ خانومیشنود وگلناربه اجبارجامه سفیدرادروجامه سیاه راتن میکند خیلی مختصربگم که خدمتکار چمن که مینانام داشت نزدگلناررفت وهمه چیزرااعتراف کرداون به دستورمرادچمنوکشته  مرواریدکه بومیبره ازاین موضوع علیه شوهرش که خان دشه استفادهدمیکنه وازنینانمیخپاد اعتراف دروغیتی نزدمهمانان کند مرادکه این راشنیدکاردمیزدی خونش درنمیامد همه انهاراتنها گذاشتندفقط گلناربودونوزادش خان ازاومیخواهدکه ازاودورشود اوکه هرا س دادر راهی ده میشود ادامه پست بعد.....ازدستش ندید

چی نوشتی 

توجهتوجهدرخواست دوستی پذیرفته نمیشود 💍من بیشتر از "عاشق شدن در یک نگاه"به" از چشم افتادن در یک حرکت"اعتقاد دارم! ......من به دستان خدا خیره شدم معجزه کرد...... یه دورانیم از زندگیت هست که واسه یه مدت حالت خوب نیست؛ ولی وقتی ازت می پرسن خوبی؟ دیگه روت نمیشه بگی نه. خجالت می کشی می شینی می شماری می گی خب، اون بار گفتم نه، دیشبم گفتم نه، امروز باید بگم خوبم ......یکی از بدترین دردا اینه که، سرت به سنگی بخوره، که قبلا به سینه ات میزدی .......دلم یه خبر میخواد که هی بخونمش و هی باورم نشه ......بدترین کاری که با یه ادم میتونید بکنید اینه که ارزو کنه هیچ وقت شمارو نمیشناخت حاضره کل خاطرات خوبشم باهات بده بره اما تو براش فقط یه غریبه باشی....... دیر میفهمی که با هر نخی نمیشه رویا بافت........ ای دل که بی گدار به آب ها نمیزدی بی قایقت ،میانه ی دریا چه میکنی .......از یه سری از ادمها رفتارهای میبینی که نه ناراحت میشی نه متنفرفقط ساعت ها میشینی با خودت میگی چرا فکر میکردم با بقیه فرق میکنه .....بعضی از آدمها بوی بهشت میدن چون با مهربونیشون دل یه آدم رو نجات میدن بزرگترین معجزه ی زندگی من ستیا جون شاید هنوز قسمت نشده از نزدیک ببینمت اما بزرگی قلبت رو با تمام وجودم حس کردم بعضیا بدون اینکه کنار آدم باشن رد مهربونیشون تا همیشه روی دل میمونه تو برای من یکی از همون آدمهایی ممنونم بابت همه چیز 🙏❤️🌹

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز