2777
2789

دوتا حوجه رنگی داشتیم ی ماهه خریده بودیم تازه یکم بزرگ شده بودن همچین زرنگ بودنا  خیلی دوست داشتنی بودن 😥تو خونه بوی بدی  میداد گفتم بزاریم حیاط.اصن فکر گربه نبودم تاحالا توحیاطمون گربه هم ندیدم.شوهرم دره کارتون محکم بسته بود من اخر شب رفتم بهشون غذا دادم درشون همینجوری الکی بستم .الان پاشدیم دیدیم اثری از جوجه ها نیس.ی سردرد بدی گرفتم همش مگم تقصیر من شد میگم الان بیچاره ها چی کشیدن ازترس موقع خوردنش چ زجری کشیدن اصن از فکرم بیرون نمیره.تا ساعت چهار صبح بیدار بودم سرصدا نبود اصن شاید تازگیا برده.من نمی‌دونم گربه از کجا فهمیده اونجا جوجه هست آخه.بدبختا جاشون تاریک بودنی صداشون درنمیومد اصن

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

ما تو یه اتاق که در شیشه ای ضخیم داشت 

جوجه نگه میداشتیم

گربه شیشه به اون ضخامت و شکسته بود

جوجه هارو برده بود

من میگم شیشه ولی شما دیوار بخونین ،شیشه های قدیم ضخامت داشتن


خلاصه ،گربه خیلی مارموزه 

عذاب وجدانت اشتباهه

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز